close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان صدای بارون عطر نفسهایت جلد اول و دوم نوشته هاوین امیریان

دانلود رمان صدای بارون عطر نفسهایت جلد اول و دوم نوشته هاوین امیریان

دانلود رمان عاشقانه و مذهبی صدای بارون عطر نفسهایت ج 1 و 2
تعداد بازديد : 799

 های ناز : دانلود رمان برای من بخون برای من بمون از هاوین امیریان جلد اول

رمان برای من بخون برای من بمون از هاوین امیریان

نام رمان :رمان برای من بخون برای من بمون

به قلم :هاوین امیریان

حجم رمان : ۶.۱۲ مگابایت پی دی اف , ۱.۹۵ مگابایت نسخه ی اندروید , ۳۸۵ کیلو بایت نسخه ی epub

تعداد صفحات : ۴۷۷

خلاصه ای از داستان رمان:

داستان زندگی یه دختر نوزده ساله به نام عاطفه است که عشق شدید و عجیبی به یک خواننده داره . تا اینکه یک روز اتفاقی……..


فرمت رمان:pdf,apk,epub

دانلود رمان برای من بخون برای من بمون از هاوین امیریان با فرمت pdf

دانلود رمان برای من بخون برای من بمون از هاوین امیریان با فرمت apk

دانلود رمان برای من بخون برای من بمون از هاوین امیریان با فرمت epub

دانلود رمان برای من بخون برای من بمون از هاوین امیریان با فرمت java

صفحه ی اول رمان:

بازم صداش تو گوشم پیچید.

اصلا یادم رفت اومده بودم توی اتاقم که چیکار کنم.

بدون معطلی سریع دویدم سمت تلوزیون توی هال.
بازم میکروفون به دست داشت می خوند.

بازم با این آهنگ جدیدش گل کاشته بود. زل زده بودم به صفحه تلوزیون.

نه صدای دیگه ای می شنیدم نه چیز دیگه ای رو می دیدم… فقط خودش .
وقتی به خودم اومدم برق یه چیزی رو توی دستش دیدم. توجه نکردم.

آهنگش تموم شد. چشمام خیس اشک بود. من کی گریه کردم که خودم نفهمیدم؟؟ …
با دستپاچگی اشکام رو پاک کردم و به بابام نگاه کردم. خداروشکر خوابیده بود.
دوباره برگشتم تو اتاق و نشستم پائین تخت دو طبقه مون.

بازم اشکام ریختن. این بار با اراده خودم ریختن.

توی افکارم غرق بودم که با تکون دستای کوچولوی خواهرم به خودم اومدم. نگاش کردم.
آتنا-: آبجی چی شد؟ … شعرش که اصلا گریه دار نبود؟…
خندیدم. میون گریه. و خدا می دونه چقد لذت می بردم ازاین کار.
آتنا-: آبجی ولی خیلی قشنگ بودا

تا حالا هیچ خواننده ای نبوده که همه ی همه ی آهنگاشو توی تلوزیون پخش کنن

یا کنسرتش رو اعلام کنن… ازبس که فقط چیزای خوب میخونه
یه چیزی تو دلم چنگ زد. دیگه به اشکام اجازه ریختن ندادم.

دستم رو نوازش گونه کشیدم روی موهاش و با لبخند پرسیدم
-: اخه تو چرا از هر کس و هرچیزی که من خوشم میاد

خوشت میاد؟… دوسشون داری؟؟… طرفدارشونی؟ …
آتنا-: چون سلیقه ات خوبه… تو خیلی خوبی آبجی…

خیلی دوستت دارم…
رمان برای من بخون برای من بمون از هاوین امیریان

 های ناز : دانلود رمان صدای بارون عطر نفسهات از هاوین امیریان جلد دوم

رمان صدای بارون عطر نفسهات از هاوین امیریان

نام رمان : رمان صدای بارون عطر نفسهات (جلد دوم رمان برای من بخون برای من بمون)

به قلم : هاوین امیریان

حجم رمان : ۴.۵۷ مگابایت پی دی اف , ۱.۳۵ مگابایت نسخه ی اندروید , ۲۶۳ کیلو بایت نسخه ی epub

تعداد صفحات : ۳۱۵

خلاصه ای از داستان رمان:

دو تا دختر خیلی جوون ، که دنیاشون افکار و احساساتشون از جنس خود ماهاست اصلا ، اصلا شاید یکی از دو نفر ، خود ما باشیم این وسط هر کدوم از این دو گل دختر مشغول زندگی مخصوص خودشونن با همه ی فراز و نشیباش ، بگو بخندا و گریه هاش ، با غم ها و شادیاش ، و اتفاقایی کاملا ساده یه زندگی عادی و قابل لمس یکی مشغول چیدمان زیبای دکور زندگیشه و اون یکی تازه شروع قصه ی زندگیشه


فرمت رمان:pdf,apk,epub

دانلود رمان صدای بارون عطر نفسهات از هاوین امیریان با فرمتpdf

دانلود رمان صدای بارون عطر نفسهات از هاوین امیریان با فرمت apk

دانلود رمان صدای بارون عطر نفسهات از هاوین امیریان با فرمت epub

دانلود رمان صدای بارون عطر نفسهات از هاوین امیریان با فرمت java

صفحه ی اول رمان:

-: کیمیا بده من ببرم بالا بخوابونم

اینجا سر و صداست نمی تونه بخوابه
طفلک داره اذیت میشه ، گناه داره،
کیمیا: آخه زحمتت میشه،
-: نه دیوونه این چه حرفیه؟
گوشیمم مونده خونه باید برم بیارمش
این نی نی رو هم می ذارم تو اتاق بخوابه هر از گاهی برو بهش سر بزن
کیمیا: فدات شم مرسی…
با لحن بچگونه ، در حالی که داشتم غزاله رو آروم بغل می گرفتم گفتم
-: خااادش میشه
غزاله خودشو تو بغلم جا کرد
به محض مستقر شدنش تو آغوشم سرشو گذاشت روی شونه ام
طفلک مست خواب بود و کلافه از اینهمه سر و صدا
-: کیمیا روسریِ منو بکش جلوتر
خندید و روسریمو روی سرم مرتب کرد
کیمیا:امان از دست این شوهر غیرتیت
خندیدم،
-:اون که جا خود داره ولی مهم تر از آقامون اون بالاییه
کیمیا: برو زبون دراز
بیرون رفتم و پله ها رو یکی یکی بالا می رفتم
آروم و با دقت، دست کوچولوی غزاله رو تو دست گرفته بودم و می بوسیدم
-: نی نی کوچولو تپلیه من
یکم تو بغلم جا به جاش کردم
-: تپل شدیاا خاله
کلید رو از جیبم بیرون کشیدم و در خونه رو باز کردم
در حالی که کاملا مواظب غزاله بودم، داخل شدم،
دستم رو گذاشتم پشت غزاله و در رو آروم با پام بستم
راه افتادم سمت اتاق خوابمون
غزاله رو گذاشتم درست وسط تخت و روش رو با یه پتوی مسافرتی کشیدم
توی هال دو تا آباژور روشن بود، یکیش کنار تلویزیون بود
پایه اش تا ارتفاعی بیشتر از قد من بالا رفته بود و

بعد به حالت خمیده کمی پایین تر اومده بود
انگار که سنگینی چراغ متصل بهش به سمت پایین بکشدش
مرکز نورش عکس محمد رو که بالای تلویزیون قرار داشت رو روشن می کرد
یکی دیگه هم به همون شکل کنار اپن آشپزخونه و کنار میز تلفن بود ‍
با نوری که میز تلفن رو بیشتر از همه جا روشن کرده بود

رمان صدای بارون عطر نفسهات از هاوین امیریان

 


بخش نظرات اين مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

هدايت به بالاي صفحه