close
تبلیغات در اینترنت
داستان کوتاه اولین سال تدریس

داستان کوتاه اولین سال تدریس

داستان کوتاه اولین سال تدریس
تعداد بازديد : 147

اولین سال تدریس در یکی از روستا ها تدریس می کردم . اواسط اردیبهشت بود.موقع تدریس صدای شکستن شیئی در کلاس توجه مرا به خود جلب کرد. از گریه های ابوالفضل فهمیدم گلدانی را که با خود به کلاس آورده بود از زیر میزش افتاد و شکست . اشک هایش را پاک کردم و با هم تکه های  شکسته گلدان  را جمع کردیم . روی یکی از تکه های گلدان کاغذ کوچکی چسبانده شده بود. سپاس معلم ، روزت مبارک.

نويسنده :
موضوع: داستان کوتاه ,
تاريخ انتشار : 14 / 05 / 1393 ساعت:
بخش نظرات اين مطلب
فن بیان
اين نظر توسط فن بیان در تاريخ 1395/12/25 و 16:48 دقيقه ارسال شده است :
خیلی وبلاگ زیبایی دارین با تشکر از شما و مطالبتون
برای آموزش فن بیان و سخنوری روی اسم بنده کلیک کنید تا به سایت ما بپیوندید
طاها
اين نظر توسط طاها در تاريخ 1394/7/15 و 15:01 دقيقه ارسال شده است :
آنقدر بی تو در این شهر خرابم که نگو
انقدر دوری تو داده عذابم که نگو
مثل یک پیچک غمگین شده از رفتن تو
تا بیایی همه جا در تب و تابم که نگو
فکر کردی بروی مثل تو آرام شوم؟
به خدا کوره ی سوزان و مذابم که نگو
ناگهان دست به دامان خرافات شدم
آنقدر دلخوش آن وقت جوابم که نگو
خنده دارست ولی عشق کجا عقل کجاست
دل پشیمان شده ی درس و کتابم که نگو
با تو انگار شب و روز خدا مال منست
بی تو آنقدر تهی مثل حبابم که نگو
دوست دارم همه ی فاصله ها کم بشود
توی آغوش تو آنقدر بخوابم که نگو...
طاها
اين نظر توسط طاها در تاريخ 1394/4/23 و 1:38 دقيقه ارسال شده است :
سلام چطوری عزیزم وبت عالیه اگه تونستی بیا به وب منم یه سری بزن تبادل لینک هم اگه خواستی میکنیم،خوش باشی

www.hat-download.ir
قربونت
lida
اين نظر توسط lida در تاريخ 1393/6/14 و 4:16 دقيقه ارسال شده است :
همگردی جذاب ترین رویداد ها و بهترین مکان هارو بهتون معرفی میکنه شکلک
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

هدايت به بالاي صفحه