close
تبلیغات در اینترنت
داستان زن هرزه

داستان زن هرزه

داستان کوتاه این زن هرزه است
تعداد بازديد : 311

 عارفی به دهی سفر کرد . زنی که مجذوب سخنان او شده بود از او خواست تا مهمان وی باشد. عارف پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد . کدخدای دهکده هراسان خود را به آن عارف رسانید و گفت: این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید.

آن مرد عارف  به کدخدا گفت: یکی از دستانت را به من بده،  کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان او گذاشت . آنگاه مرد عارف گفت : حالا کف بزن!!

 کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت:  هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند.

مرد عارف لبخندی زد و پاسخ داد: هیچ زنی نیز نمیتواند به تنهایی هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند. بنابراین مردان و پول‌هایشان است که از این زن، زنی هرزه ساخته‌ است!

بخش نظرات اين مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

هدايت به بالاي صفحه