close
تبلیغات در اینترنت
داستان کوتاه هندی

داستان کوتاه هندی

داستان کوتاه هندی
تعداد بازديد : 179

یکی از فامیلامون رفته بود هند داشت از خاطرات هند رفتنش تعریف میکرد

میگفت تو هند خیلی به ما احترام گذاشتن...

بعضیاشون انگار داشتن مارو میپرستیدن...

یهو لا مصب وسط خاطره گفتنش پدربزرگم بش گفت:

آره هندیا اکثریتشون گاو پرستن

پدر بزرگمخمیازه

خاطره هندخنثی

کسی که داشت تعریف میکردمنتظر

بقیه فامیلقهقهه

نويسنده :
تاريخ انتشار : 13 / 05 / 1393 ساعت:
بخش نظرات اين مطلب
اميد ايراني
اين نظر توسط اميد ايراني در تاريخ 1393/9/29 و 3:23 دقيقه ارسال شده است :
عجب ....
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

هدايت به بالاي صفحه